شيخ حسين انصاريان
97
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى)
آن گاه قاضى آمد و از زن طلب بخشش كرد او هم بخشيده شد . سپس راهب آمد ، راهب را هم بخشيد . آن گاه آن ناپاك نمك به حرام ناموس فروش آمد و از آن زن طلب عفو كرد . زن گفت : برو خدا تو را نبخشد . سپس زن نزد شوهر خود آمد و خويش را معرّفى كرده آن گاه گفت : من از اين پس حاجت به مردى ندارم ، ديدى كه از مردم بىتقوا چه ديدم ، مرا در اين مكان رها كنيد تا بقيّهء عمر به عبادت حق مشغول باشم « 1 » . 98 - من و عمل حرام ؟ نوشتهاند : در بنىاسرائيل زنى زناكار بود ، كه هركس با ديدن جمال او ، به گناه آلوده مىشد ! درب خانهاش به روى همه باز بود ، در اطاقى نزديك در ، مشرف به بيرون نشسته بود و از اين طريق مردان و جوانان را به دام مىكشيد ، هركس به نزد او مىآمد ، بايد ده دينار براى انجام حاجتش به او مىداد ! عابدى از آنجا مىگذشت ، ناگهان چشمش به جمال خيره كنندهء زن افتاد ، پول نداشت ، پارچهاى نزدش بود فروخت ، پولش را براى زن آورد و در كنار او نشست ، وقتى چشم به او دوخت ، آه از نهادش برآمد كه اى واى بر من كه مولايم ناظر به وضع من است ، من و عمل حرام ، من و مخالفت با حق ! با اين عمل تمام خوبىهايم از بين خواهد رفت ! ! رنگ از صورت عابد پريد ، زن پرسيد اين چه وضعى است . گفت : از خداوند مىترسم ، زن گفت : واى بر تو ! بسيارى از مردم آرزو دارند به اينجايى كه تو آمدى بيايند . گفت : اى زن ! من از خدا مىترسم ، مال را به تو حلال كردم مرا رها كن بروم ، از نزد زن خارج شد در حالى كه بر خويش تأسف و حسرت مىخورد و سخت مىگريست ! زن را در دل ترسى شديد عارض شد و گفت : اين مرد اولين گناهى بود كه مىخواست
--> ( 1 ) - عرفان اسلامى : 2 / 226 .